حالا که از این وبلاگ کوچک و لانه مختصر، خواهی نخواهی یک رسانه ساخته شده که چند هزاری در روز آن را می بینند، و این خود از تیراژ بسیاری از نشریات نامداری که ساختیم یا در آن قلم زدیم بیشتر است، همان نشریات چاپی که بر سر برپا داشتنش چه رنج ها بردیم، و چه غصه ها خوردیم وقتی تعطیلتشان کردند. در این رسانه تازه می توان واکنش های کاربران را هم به سرعت دریافت کرد، و این موهبتی اضافی است. حالا که چند تن از کاربران پیشنهاد کردند به ذهنم رسید شاید بتوان از این رسانه بهره ای بیشتر گرفت و برد. کاری که شاید برای امروز جامعه ایران هم فایدتی در بر داشته باشد.
پیشنهادم این است که هر کس کتابی خوانده است به تازگی و در آن نکاتی دیده به جهت مسائل امروز کشورمان با اهمیت، دست به کار نوشتن شود. ویراستاریش با من.
به این آدرس بفرستید mrbehnoud at gmail dot com
الگویش هم نوشته ایست در همین پست از کتاب
جهان در قرن بیستم به ترجمه خوب بهرام معلمی که نشر ققنوس چاپ اول آن را به موقع و همان آخرای قرن منتشر کرد.
نویسندگان کتاب جامعه جهان در قرن بیستم در جست و جوی پاسخ این سئوال که چرا انقلاب اکتبر اثری چنان تعیین کننده بر سرنوشت مردم جهان گذاشت به مقایسه این انقلاب با انقلاب های دیگر همان قرن برخاسته اند. انقلاب مکزیک و انقلاب هند.
از انقلاب اکتبر فراوان خوانده ایم و صدها صفت بدان داده اند. اولین انقلاب فلسفی جهان، یا انقلابی بر بنیاد تفکرات یک فیلسوف نابغه [مارکس]،. حتی انقلاب نفس گیر کبیر فرانسه هم وقتی به راه افتاد مبتنی بر فلسفه و مرامی نبود بلکه در طول عمل سخنوران و نظریه پردازان خود را یافت. اما لنین و بعد از وی استالین میراث مارکس را در سرزمین موژیک ها به آزمایش گذاشتند و سه چهارم قرن بیستم، نه فقط روسیه بلکه نیمی از جهان را زیر تاثیر داشتند و در این بلوک افراد جز با حفظ کردن لنین و اصول مارکسیسم قدرت نگرفتند. انقلابی که فقط از سخن سرایان فارسی از ملک الشعرای بهار، نیما یوشیج تا هوشنگ ابتهاج [ه. ا. سایه] آن را مدح کرده اند. انقلابی که قرن بیستم بی شرح آن نمی ماند.
اما انقلاب مکزیک که هفت سال قبل از انقلاب اکتبر رخ داد، حتی آمریکای لاتین را هم تحت تاثیر نگرفت در حالی که شعار جذاب و تحریک کننده ای داشت که همان ضدیت با امپریالیسم آمریکا بود که نیمی از مکزیک را سرمایه گذاری کرده و به تعبیر رهبران انقلابی می چاپید، سی سال بود که دیاز با حمایت آمریکا و به وسیله شریکان ثروتمندش حاکمیت ملی آن کشور را مخدوش کرده بود. اگر نهضت ملی ایران اولین طغیان جهان سوم علیه استعمار کهن بریتانیا بود مکزیک نیز اولین انقلاب علیه مداخله ایالات متحده به شمار می رفت. اما انقلابیون مکزیک افتخاری به کف نیاوردند. صدایشان از افسانه پردازی هائی درباره پانچو ویلا بالاتر نرفت. سرانجام هم آمریکائی ها زاپاتا را به جهانیان شناساندند وقتی مارلون براندو نقش وی را بازی کرد. حاصل ده سال انقلاب و تباهی و ویرانی بخش های عمده زیرساخت های کشور، سرانجام این شد که مردم به اوبرگون رضایت دادند که هم امنیت سرمایه گذاری را تضمین کرد و هم منافع آمریکا را. چنین است که انقلاب مکزیک ناکامی خوانده اند.
اما در هند چه گذشت که برخلاف مکزیک، حادثه ای است که تاریخ استعمار و تاریخ ستم دیدگان و تاریخ جهان سوم بدون اشاره به آن کامل نمی شود. این انقلاب هم مانند انقلاب اکتبر دارای یک بنیان فلسفی بود. نقشه راه داشت. و دیگر این که نقشه راهش را گاندی از درون فرهنگ هند بیرون کشیده بود. زندگی نامه گاندی نشان می دهد که وی بعد از تحصیل حقوق در لندن و بازگشت به هند، جوانی بود شبیه به استعمارزدگان دیگر با تلاش بسیار می خواست خود را شبیه به ارباب کند، کت و شلوار کتانی انگلیسی می پوشید و کراواتی می زد، پشت میز می نشست، با دیگر نشانه های هویت هندی هم سازگاری نداشت و رسوم و آدابشان را عقب افتاده و خرافاتی می دید. اما چون با گرفتن کار وکالت به آفریقای جنوبی رفت و تازیانه تبعیض با پوستش برخورد کرد، دانست باید مقاومت کرد، این سئوال برایش ظاهر شد. چطوری؟
پاسخ این سئوال گاندی را به بررسی فرهنگ های متکثر هندی واداشت، مطالعه گسترده ای در درون متون مذهبی و فرقه های متعدد هندی آغاز کرد. بیست سال صرف این مرحله شد به خصوص کتاب های اسلام و هندو را به دقت خواند، سهل است به مطالعه آثار هنری دیوید تارو مبلغ و پیشوای نافرمانی مدنی آمریکائی ها پرداخت و سرانجام به یک گنج دست یافت و آن نوشته های آخر لئو تولستوی بزرگ ترین قصه نویس تمام قرون بود.
از همین روست که بسیاری گمان دارند که به ماجرای هند نباید انقلاب گفت، به نظرشان این انقلاب نبود که نگین امپراتوری بریتانیا را از زیر تیغ خارج کرد، بلکه نهضتی بود به مسالمت و نرمی. در مقابل برخی معتقدند هند قطعا انقلاب کرد و حرکت گاندی جز انقلاب چیزی نبود. این تنها یک بحث لغوی نیست و دعوا بر سر این نیست که چه نامی بدهیم به این رویدادهای بزرگ. انتخاب هر کدام از این نام ها نتایجی به باور می آورد. اگر انقلابش نامیدیم یعنی انقلاب نیز می تواند مانند هند مسالمت آمیز باشد، می تواند بر بنیاد عدم خشونت بنا شود. اما پرهیز از دادن نام انقلاب به هند یعنی خشونت ذاتی و بایسته هر انقلابی است، و هر دگرگونی هر چقدر بزرگ همین قدر که خشونت در آن راه نیابد انقلاب نیست.
سخن از مقایسه با انقلاب اکتبر بود که هیچ از انقلاب های چین و ایران گفته نشد وگرنه کیست که نداند دو انقلاب دیگر هم در قرن بیستم و در اسیا ثبت شده . انقلاب چین و انقلاب ایران.
انقلاب چین را شاید بتوان چیزی در میانه انقلاب های روسیه و هند دید، چرا که بر بنیاد مارکسیسم بود [مانند انقلاب اکتبر] اما با تاکید بر مختصات بومی [شبیه به هند]. حکومتی که مائو پی نهاد، سرنوشتی مانند ارثیه لنین نداشته، چین مائو با همه افت و خیزهایش انعطاف داشت، از تنگه گذشت و اینک دارد بزرگ ترین قدرت قرن بیست و یکم می شود زیر عکس مائو.
انقلاب ایران که آخرین انقلاب کلاسیک قرن بیستم خوانده شده، اینک شش ماه است که در تنگه ای گرفتار آمده و باید منتظر ماند و دید که از آن چگونه می گذرد. استالین وقتی حکومتش به تنگه ای رسید با چند میلیون کشته و با بزرگ ترین فاجعه سازی بشری [به اعتباری فاجعه بارتر از حرکت هیتلر] گذشت، کم نیستند هواداران امروزی انقلاب که معتقدند باید استالین را الگو کرد، قال را برای یک نسل کند. جانشینان مائو درست است که در میدان تیان آن من دسته خدمات ماهواره را پائین کشیدند و بساط رسانه های غربی را جمع کردند اما در پرجمعیت ترین کشور جهان که گاهی خرابی یک پل و یا تصادف یک قطار هزاران کشته می آورد، از کشته پشته نساختند. و مهم تر این که عقل واقع گرای گروه هشیائو پینگ پیام را شنیده و آرام از شعارهای "ببر کاغذی" دست شست و به نفع منافع ملی وارد گفتگو با جهان شد .
تبصره: از این پنج [روسیه، مکزیک، هند، ایران و چین] که بگذریم انقلاب اندونزی که بیشترین کشته را در میان انقلاب ها باقی گذاشته، یک فاجعه انسانی و ناکام بوده است در حالی که انقلاب مصر صفتی دیگر به خود می طلبد.
جز این رویدادها گاهی بن بست های حکومتی و مردمی کار را به مداخله نظامی از بیرون رسانده که نمونه هایش کم نیست، آخرین آن ها افغانستان و عراق که چنان زخمی بر جان جامعه بشری زده که هم مهاجمان و هم مردمی که هدف بودند هر دو پشیمان شده اند. بشر دارای رسانه های الکترونیک که در دهکده ای جهانی می زید، انسانی تر از همیشه، تاب این دو جنگ را نیاورده و برای اولین بار در کشورهائی که سربازانی به این دو کشور گسیل داشته اند، افتخاری در انتظار سربازان نیست.
درس ها
درس هائی که می توان گرفت:
یادگار گاندی ماند و اولین حکومتی شورائی که بر بنیاد تفکر آرمانی و درخشان مارکس بنا شده بود نماند. چرا؟
انقلابی از نظر زمانی پیشرو مانند انقلاب مکزیک و از نظر جمعیتی کثیر مانند انقلاب اندونزی نامی در تاریخ نگذاشت مگر به بدی. چرا؟
پاسخ همان است که همه بر سرش اتفاق نظر دارند. هر جا که انسان و حقوق او ، در اثر انقلابی یا نهضتی تامین شده و آزادیش را انقلاب ضمانت کرده است، موفق بوده . هر جا در تنگه هائی که رسیدن به آن طبیعی هر جامعه ای است، حکومت بر آمده از انقلاب حقوق انسان ها را نادیده گرفت و به عملی چون استالین دست زد و یا مانند همه مکزیک شد، نامی به نیکی نگذاشت حتی اگر نسل اول و گارد انقلابش از آرمانخواهان و دارای شعارها بودند.
ادامه مطلب